|
...غم وغصم بی شماره... ...اونیکه تنها ترین... ... حتی سایه ام نداره... ...این منم که خوبیامو... ...کسی هرگز نشناخته... ...اونکه در راه رفاقت... ...همه هستی شو باخته... ...هر رفیق راهی با من... ...دوسه روزی همسفر بود... ...ادعای هر رفاقت... ... واسه من چه زودگذربود... ...هر کی بازمزمه عشق... ... دو سه روزی عاشقم شد... ... عشق اون باعث زجر... ...همه دقایقم شد... ...اونکه عاشق بود عمری... ... ز جدا شدن می ترسید... ...همه هراس وترسش... ... به دروغش نمی ارزید... ... چه اثرازاین صداقت... ... چه ثمرازاین نجا بت... ... وقتی قد سرسوزن... ... به وفا نکردیم عا د ت...
تاریکی شب همه جا فرا گرفته بودسکوت بر زیبای شب بیشتر افزوده بود همه به خواب بودند ولی چشمان من به دنبال ستاره ای گوی تو را در بین ستارگان آسمان جستجو می کردم که ناگهان چشمم به ستاره درخشان افتاد و به آن خیره شدم گویی که آن ستاره فقط برای من بود ولی خواب عمیقی چشمانم را از دیدن آن ستاره زیبا باز نگهداشت و مرا به دنیای دیگر راهنمای می کرد خود را در میان صحرای بی سراپا که هر سوی ان جز خار چیزی نبود یافتم ناگهان تو را دیدم که به سوی من آمدی و می گفتی که در انتظارت بمانم من که بی صبرانه تشنه دیدار تو بودم و به هیچ چیز جز تو نمی اندیشیدم قبول کردم سخت انتظار با تو بودن را داشتم و می خواستم که برای ابد با تو بمانم و از قصه شیرین وصلت خود و قصه های تلخ تنهایی مان با هم سخن بگوییم ولی افسوس افسوس که ناگهان صدای مرا از خواب بیدار کرد و مرا از دیدن تو یکبار دیگر باز نگه داشت
اما خیالات تو .عشق تو و بلخره زیبای تو دیگر مرا راحت نمی گذاشت و دیگر خواب از چشمان رفته بود و می اندیشیدم که آیا عشق ما به حقیقت مبدل خواهد شد ؟ آیا خوابم به حقیقت خواهد پیوست ؟آیا به من فکر میکنی ؟ و هزاران سوال دیگر ... در آن شب به کسی فکر میکردم که او را همه چیز خود دانسته و به عشق می ورزیدم در آن شب تا صبح بدون هیچ سخنی می گریستم و گاهی آهسته دلم می لرزید آن شب تا صبح از خدا دعای رسیدن به تو را می کردم آن شب گذشت اما من بیچاره نمیدانستم بله همه چیز تمام شده بود آیا میدانی چه شد ؟؟ آیا توانای شنیدن آنرا داری که چه شد ؟؟...... دیگر امیدم به یاس مبدل شده بود در آن لحظه احساس کردم تمام دنیای خود را از دست داده اما برایت بگویم که ترا تا ابد دوست دارم و جز تو کسی دیگر در زندگی من نخواهد آمد آری این حقیقت زندگی من خواهد بود و بس غم نبودنت به جانم نیشتر می زند اما درمانی نیست که به مقابلش روم اگر میخوای عشق را بفهمی آزادی را بیاموز
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست٬ ![]()
نگفتم ... .
مرا با لباس عشق در خاک گذارید تا بفهمد تا آخرین لحظه زندگی رنگ عشق او به تن داشتم.
چشمان مرا باز گذاریدتا در یابدچشم در راه نگاه زیبای او بود تا لحظه مرگ.
دستان مرا باز گذارید تا ببیند تا آخرین نفس تشنه آغوش گرم او بودم.
|
|







وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست٬ 

